![]() |
|
خدایا! به من کمک کن، به من کمک کن تا عشق او را برای همیشه حفظ کنم، خدایا! به من کمک کن تا عاشقانه ترین نگاه ها را در چشمانش بریزم لطیف ترین کلمات را نثار قلب جوانش کنم. خدایا به من کمک کن تا در معبد عشق او بهترین و شیرین ترین دعاگر باشم. خدایا به من کمک کن تا سرود عشق را به هنگام طلوع آفتاب هر بامداد بر لبانش جاری سازم ،آواز عشق را در گوشش سر دهم ، خدایا ! بگذار او نیز مرا همچون بتی در معبد عشق بگذارد و پذیرا شود
دلم میخواد تو رگام جای خون عشق تو باشه دلـــــــم میخواد تو نفسـم گرمــی مهر تو باشه . دلم میخواد تو قلب من همیشه عشق تو باشه . دلم میخواد آتش عشق من و تو تا زنده ایم روشن باشه . دلم میخواد که قلب من همیشه پیش تو باشه . دلم میخواد که فصل عشق من و تو واسه همیشه بهار باشه . دلم میخواد که رو لبات همیشه لبخند باشه . دلم میخواد که عشقمـــــــون توی جهـــان یکی باشه . دلم میخواد که دست من فقط تو دست تو باشه . دلم میخواد که رو دیوار همیشه عکس تو باشه دلم میخواد که قلب تو همیشه مال من باشه . دلـــم میخواد که قلب من همیشه پیش تو باشه
2
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:12 توسط محسن |
عکسهای عشقولانه
2
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 18:7 توسط محسن |
دلتنگیها یم مدام شد و اینک میان نفسهای هرزه ی رفتن و نماندن بی پناه تو مانده ام پروانه ها گفته بودند تاب ماندنت را که نداری اما به خلوص باورم ازین عشق پر از ایمان بودم نمیدانستم باورم حقیر است وگرنه پروانه ها دروغ نمی گویند از امروز آسمان شعرهایم ابریست پربار تا ترا گریه کنند پربارتر از من از منی که شما گفتید مرده است میدانستم همیشه التهاب این زخم نخورده برایم عطشناک تر بود از رفتنتان همیشه از هراس این طغیان به گذشته هامان پناه می برم دلگرم میشوم اما آیا مگر میشود اینهمه دیوانگی را با رفتنت تفسیر کنی ۶/۸/۱۳۸۵ مهم نیست ! و اینک میان نفسهای هرزه ی رفتن و نماندن بی پناه تو مانده ام پروانه ها گفته بودند تاب ماندنت را که نداری اما به خلوص باورم ازین عشق پر از ایمان بودم نمیدانستم باورم حقیر است وگرنه پروانه ها دروغ نمی گویند از امروز آسمان شعرهایم ابریست پربار تا ترا گریه کنند پربارتر از من از منی که شما گفتید مرده است میدانستم همیشه التهاب این زخم نخورده برایم عطشناک تر بود از رفتنتان همیشه از هراس این طغیان به گذشته هامان پناه می برم دلگرم میشوم اما آیا مگر میشود اینهمه دیوانگی را با رفتنت تفسیر کنی !
2
نوشته شده در دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 5:40 توسط محسن |
گذشتم از تو اگه می خوای بری برو دوباره از تو میگذرم به گریه هام نگاه نکن من از تو بی وفا ترم تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمیشه این دفعه دیگه بر نگرد تو واسه من یار نمیشی از توی قصه هام برو دیگه به فکر من نباش تموم کن این دروغارو ، نمک رو زخم من نباش همیشه بی گناه تویی !! همیشه تقصیر منه نگاه بی وفای تو همیشه طعنه می زنه اما بازم می بخشمت این اشتباهه آخره گذشتم از گناهه تو اما خدا نمی گذره
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 10:34 توسط محسن |
تنهائی
يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام ...
2
نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 16:20 توسط محسن |
تو میدونی
وقتي از مادر متولد شدم...صدايي درگوشم طنين انداخت كه بعدازاين با توخواهم بود...به اوگفتم كيستي؟...گفت : "غم" فكركردم "غم" عروسكي خواهد بود كه من بعدها بااو بازي خواهم كرد ولي بعدها فهميدم ! كه من عروسكي هستم دردستان "غم"
بهار و باور ندارم برگا رو باور ندارم تو این هوای بی کسی فردا رو باور ندارم دلم پر از حکایته حکایت برگه و باد دیگه خودم خوب میدونم اونی که رفته نمیاد اون که منو میخواد ولی جرات گفتن نداره فقط دلش میخواست بیاد اشک منو در بیاره اون روز باید یادت بیاد ریزش اشکای منو میریخت به پای دل تو میگفت که از اینجا نرو یه روز میاد اسم منو رو سنگ گوری میخونی میدونی تو دوست دارم میدونی تو خوب میدونی
2
نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 16:25 توسط محسن |
آن روز خواهد رسید
مي رسد روزي كه بي من لحظه ها را سر كني مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني مي رسد روزي كه يكه وتنها مي نشيني
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:20 توسط محسن |
که او شب سوزد و من در شب و روز
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:19 توسط محسن |
ناله های من نغمه های درهم و آشفته گیتار من مظهر قلب من است و مظهر افکار من این همه فریاد ها کز سیم او آید برون ناله های او بود بر چشم گهر بار من غیر از این گیتار و غیر از خالقم یعنی خدا کس نمی داند چه دارد قلب پر اسرار من کار و بارم را ببین و روزگارم را نگر کوهی از غم بار من شیون نمودن کار من می برم با خویش او را اگر روم در قعر گور
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:7 توسط محسن |
آخرین بار
امشب شب آخره که مزاحمت شدم
خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم بدرقه لازم ندارم ميرم آهای عزيزتريننذار بمونه زير پا قلبمو بردار از زمين دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود غافل از اينکه دل من منتظر اشاره بود
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 17:43 توسط محسن |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک طراح قالب هفته اوّل آذر 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته اوّل خرداد 1386 هفته چهارم فروردین 1386 هفته سوم فروردین 1386 هفته دوم فروردین 1386
طراح قالب |